![]() |
![]() |
|
| حرفهای خودمانی |
|
در دور دستها کسي را مي شناسم که قلبي به وسعت دريا دارد ،
ياس محبت او را که با تمام رودها برادر است ، او را که وجودش سرشار از آبي بيکران است ، او را که همراه نسيم صبا مي وزد، آري او را مي شناسم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:43 توسط |
|
|
یکی را دوست میدارم ... یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارند ! یکی را دوست میدارم ، همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی را با گرمای عشق او میگذرانم ! کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم دستانش را بفشارم ! یکی را دوست میدارم بیشتر از هرکسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد ! یکی را دوست میدارم که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست ! یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم ! یکی را تا ابد دوست میدارم ،کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است ! یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ،کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود ! آری یکی را از ته دل عاشقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم ! کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است ! یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است ! یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم بی بهانه دوست میدارم ! کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد ! یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز دوست نمیدارد ! یکی را دوست میدارم ... با اینکه این دوست داشتن دیوانگی ست اما .......... من دیوانه تنها او را دوست میدارم !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:35 توسط |
|
|
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگی منی دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکرتنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:24 توسط |
|
|
به دنيايي كه نامردان عصا از كور مي دزدند من از خوش باوري آنجا محبت جستجو كردم
يكي را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نميداند ... نگاهش ميكنم تا از نگاهم بداند كه او را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نگاهم را نمي خواند .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 20:38 توسط |
|
|
تو مسیر پر پیچ و خم جاده زندگی،
زخم گنده رو همون پیچ دل ایجاد میشه و هر چقدر هم که پانسمانش کنی یه روزی، بی دلیل و ناگهانی، عمیق تر و دردناکتر سر باز می کنه و امان لحظه ها رو می بره…
زندگی می کنم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:24 توسط |
|
|
من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم که بگم دیوونتم من زندگیمو به تو بستم تو رو دیدم مثل آینه توی تنهایی شکستی من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی نمیدونستی که چون گل توی برگ من شگفتی چشم تو پرازگلایه ست اما هرگز نمی گفتی شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم ...
بزرگترین گناه : سکوت بزرگترین شجاعت : بگویی دوستت دارم بزرگترین سرمایه : دوست بزرگترین اسرار : صداقت بزرگترین افتخار : عاشق شدن بزرگترین هنر : عاشق ماندن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:31 توسط |
|
|
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:17 توسط |
|
|
دلتنگی اي کاش منم مثل آسمان بودم وهر وقت که دلتنگ مي شدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:23 توسط |
|
|
مناجات یکی بود و یکی نبود ... یکی بود و یکی نبود فقط یکی بود که خودش بود و دیگری نبود یکی بود و یکی نبود اون یکی بود و غیر از اون هیچکس نبود یکی بود و یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود یکی بود و یکی نبود مثل تو مهربون هیچکس نبود یکی بود و یکی نبود مثل تو بخشنده و بی منت اصلاً نبود یکی بود و یکی نبود بزرگتر از تو مگه کسی بود یکی بود و یکی نبود قادرتر از تو مگه کسی هست یکی بود و یکی نبود به غیر از تو اگه کس دیگه ای بود اونوقت تکلیف من چی بود اگه بخشنده نبود تکلیف چی بود اگه مهربون نبود اوضاع چی بود یکی بود و یکی نبود از اون اول یکی بود وآخرم همون یکیه آره یکی بود و یکی نبود خدا بود و خدا بود و خدا بود یکی بود و یکی نبود اون یکی من بودم که بد بودم و اون یکی تو نبودی یکی بود و یکی نبود اونیکه همیشه تو رو فراموش کرد من بودم اونیکه منو فراموش نمیکرد تو بودی یکی بود و یکی نبود اونیکه عهد شکست ، خیانت کرد من بودم اونیکه صبور بود و دلش شکست تو بودی یکی بود و یکی نبود اونیکه گفت عاشق تو ، دروغ می گفت من بودم اونیکه هم عاشق بود و هم معشوق تو بودی یکی بود و یکی نبود اونیکه دلش سیاه بود من بودم اونیکه قلبش تموم دنیا بود تو بودی کاشکی همیشه یکی باشه و این یکی نباشه کاش همیشه این یکی بود و من نبودم کاش فقط اون باشه و هیچکس نباشه لااقل کاش منو تو یکی بشیم تا اینجور نشه کاش میشود با هم باشیم تا اون روزی که این دنیا باشه ...
خدایا٬ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:28 توسط |
|
|
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو! كلبه ي غريبي ام را پيدا كن، كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را كنار بزن! مرا مي يابي ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:58 توسط |
|
|
ثانیه ها می گذرد ، بی وجود تو ... لحظه ها گذشت ، در تب نبود تو... ثانیه ها می گذرد ، بی وجود تو ... لحظه ها گذشت ، در تب نبود تو ... نبودی ! توی پیچ جاده هایی که بودنت را به ارمغان می آوردند ... تنها بوسه ای برآب و تنها یادی از تو در خواب ! و رویاهایی که می میرند در آرزوی تو ... صدای پای پر شتاب غم را می شنوی ؟ غمی که قدم می زند بر وسعت قلبم و آرزوهای خزان زده را لگد مال می کند ! و لذت می برد از صدای خش خش برگ برگ آرزوهای پرپرم ... و می گذرند لحظه ها ... به همین سرعت ! بی آنکه منتظر من و تو بمانند ... بیا ... شاید همین لحظه ها هم چشم به راه تو باشند ! گناه از من ساده است ... این آرزو ها ، لحظه ها ، ستاره ها گناه از این ها نبود ، که تو همه را بخشیدی و رفتی ! رفتی و پشت پیچ شب پنهان شدی ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:46 توسط |
|
|
هر شب در روياهايم تو را مي بينم، احساست مي کنم اينگونه است که تو را مي شناسم. اينگونه باش عليرغم پيچ و خمهاي زياد و فاصله دور کهکشانهايي که بين ماست، بيا و خودت را به تماشا بگذار . اينگونه باش نزديک، دور، هر کجا که باشي، ايمانم را از دست نخواهم داد اگر چه شبها بسيار سخت اند ادامه خواهم داد که يکبار ديگر تو مرا مي گشايي واينجا هستي، اينجا در قلب من و قلب من ادامه خواهد داد. عشق به تنهايي يکبار براي هر کس مي آيد و براي تمام عمرش و نخواهد رفت تا ما برويم. عشق همان بومي که با تو ورزيدم حقيقتأ همان يکبار از آن پس بدان آويختم و تا هميشه، همه زندگيم با آن پيش خواهد رفت . تو اينجايي پس چيزي نيست که از آن بترسم وميدانم که قلبم همچنان ادامه خواهد داد و ما تا هميشه عاشق مي مانيم، عاشق، جوان و ساده دل و قلب من همچنان خواهد تپيد، من اينها رادر قلبم جاودانه خوشا عشق و نواي بي نوايي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:43 توسط |
|
|
انگار نه انگار که تا چند وقت پیش بهم می گفتی دوست دارم! بیا برای دلخوشی من هم که شده برای چند روز ادای عاشق معشوق های الکی رو در بیاریم..... از وفا و صمیمیت تا نمکدون شکستن و بی وفایی..... Tagdim be on kasi ke khodesh midone ba onam …
عشقم را نثار تو كردم اما نپذيرفتي عشقم را به تو هديه كردم آن را دور انداختي زندگيم را وقف تو كردم اما در كنارم نماندي كاش روزي آن را برگرداني!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:40 توسط |
|
|
يادمون باشه كه هيچ كس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ، ميشكنه و آروم ميميره ، يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره ، يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم ، يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره ، يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:32 توسط |
|
|
روزگاري بود,لحظه به لحظه,ثانیه به ثانیه به امیدی می گذشت.به امیدی که لحظه های تردید مرا در وجود عشقی بی رقیب غوطه ورمی کرد.آری اینگونه است,امیدهایی که در پیش ثانیه های زندگی من نهفته است,سخت است به وسعت سختی لحظه ی دیدار,شیرین است به شیرینی لحظه ی دیدار.پر از هیجان است مثل هیجان لحظه ی دیدار ولی غم انگیز به غمگینی لحظه ی وداع. امید دارم که شاید زمانی برای بودن در لحظه های زندگی ام آرزوی نابودی امیدم را نکنند.آری سر آغاز کلام من بودی.کلامی پر از عشق.پایان شعر قدیمی من بودی.شعری پر از خاطره پر از نگاه. شعری که برای برای چشمانت و برای نگاهت سرودم.سرود تلخی بودولی به طلوع چشمانت می ارزید. میگویم ,میگویم که همیشه در اعماق نگاهم حرفهایی برای گفتن دارم گفتاری عاشقانه برای لحظه های ناامیدی زندگی ام .روزگاری است میگذرد,چرا که با حضور تو اجازه ی گذر گرفته است. می روم جایی که پر از بودن هاست.
هيچ زمان دل به كسي نبند، چون اين دنيا اين قدر كوچك است كه دو تا دل كنار هم جا نميشه ، ولي اكر دل بستي هيچوقت ازش جدا نشو ، چون اين دنيا اين قدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكني...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:31 توسط |
|
|
دو نفر كه همديگر را خيلي دوست داشتند و يك لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يك جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يكديگر رو امتحان كنند و هر كدام درانتظار ديگري همديگر را نمي بينند، چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شكسپير بر مي خورند: « عشقت را رها كن، اگر خودش برگشت مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده » ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:52 توسط |
|
|
دنيارا بد ساخته اند ... كسي را كه دوست داري تورا دوست نمي دارد كسي كه تو را دوست دارد، تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تورا دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنج است ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:29 توسط |
|
|
تو را بخاطر تمام كساني كه دوست نميدارم دوست ميدارم تو را بخاطر تمام قسم هاي شكسته ام دوست ميدارم تو را بخاطر تمام روزگاراني كه نزيسته ام دوست ميدارم تو را بخاطر تمام آرزوهايم دوست ميدارم تو را بخاطر تمام حرفهاي نگفته ام دوست ميدارم تو را بخاطر تمام بي مهريهاي دنيا دوست ميدارم تو را بخاطر تمام چيزهاي نداشته ام دوست ميدارم تو را بخاطر تمام نازكردن هايت دوست ميدارم تو را بخاطر تمام زندگيم دوست ميدارم تو را بخاطر تمام شيهاي بي ستاره ام دوست ميدارم تو را بخاطر تمام باورهايم دوست ميدارم تو را بخاطر تمام برگهاي خزان شده زندگيم دوست ميدارم تو را بخاطر دوست داشتن دوست ميدارم ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:10 توسط |
|
|
این که از کجا و چطور شروع کنم رو نمی دونم!
که بهم رسیدن و خیالشون راحت شد اسیر گندآب روزمرگی و زندگی شدن و حالا چشم ندارن تا همدیگه رو ببینن؟ سایه هم رو با تیر می زنن و اگه خیلی آدم باشن فقط نسبت به هم "بی تفاوت"می شن. .. زندگی ای که می تونست باشه و نبود! از چشمای یار تا خود قیامت میشه تعریف کرد و زخم عشق رو همیشه دلت یادت می ندازه که یه روزی، یه جایی زیر همین طاق آسمون یه "عشقی" داشتی که وای اگه بهش می رسیدی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:17 توسط |
|
|
چند نكته حكيمانه… اگه اولش به فكر آخرش نباشي، آخرش به فكر اولش مي افتي. لذتي كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال هست و در
وصال بيم فراق! آغاز كسي باش كه پايان تو باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:57 توسط |
|
|
ريسماني كه خوشبختي هاي تو را به دار كشيده است ريسمان نفرين من نيست ! اين همان ريسماني است كه يك شب دست سرد هوست به گردن احساسم انداخت و نفس عشق را بريد ! ... دل شكستن گناه است ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:52 توسط |
|
|
باورم کن ترسم از شب نیست ... ترسم از نبودن نیست ... ترسم از دلی است که پرده پوشی نمیداند ... و زمانی که بیهوده بگذرد ... و باز در امتداد شک و دلهره ... اسیر وسوسه اندیشه های خود به راه خود برویم ... راهی که هر لحظه ترس و دلهره بر اندام شب ، می اندازد ...! ترسم از تکرار است .. تکراری سخت سرد ، تکراری که بی تو باشم ... دلم از تکرارم برتو دلهره و غصه ام را دو چندان میکند ... ! که نکند برایت تکراری را تداعی کنم که خسته از تنم ، ذهنم ، صحبت و ماندنم شوی ...! من از تکراری شدنم میترسم ...! من از رفتنت میترسم ... من از نبودنم ... من از صداقتی که بیهوده بگذرد ... ! من از مرگ عشق میترسم ... من از بی تو بودن ... من از سکوت میترسم ... من از خسته شدنت ... من از بیهوده بودنم سخت میترسم ...! یه نفس همنفسم باش، نذار از نفس بيافتم !!! دوستت دارم !!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:29 توسط |
|
|
هرگز برايت از دوست داشتنم حرفي نخواهم زد از جرقه هاي محبتي كه هر لحظه بر دلم ميزني از گرماي كلامي كه وقت گفتنت در دل خود احساس ميكنم هرگز هرگز برايت نخواهم گفت از آن سيب سرخ پنهاني كه به سويت دراز كرده ام و ازآن دستي كه ... هرگز برايت نخواهم گفت شايد تو خود روزي بخواني دوست داشتنم را از دلتنگ شدنم از انتظارم از سكوتم از بي كلام شدنم شايد تو روزي همه چيز را بيابي در سطر سطر نوشته هايم و در تكه تكه لحظه هايم شايد روزي ميان تمام بي تفاوتي هايم دريابي معناي واقعي « دوست داشتن بي آنكه دوست بداند » را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:27 توسط |
|
|
با سكوت خيلي از مشكلها خود به خود حل ميشه
وقتي ميخواي كسي ندونه كه عاشقي
وقتي بخواي هيچكس نفهمه كه دلگيري
وقتي نخواي كسي بدونه كه ازش بدت مياد
و حتي وقتي كه داري توتنهايي پرپر ميزني
سكوت چقدر ميتونه به آدم كمك كنه ؟!!
وقتي به وقتش ازش استفاده كنيم
اما
خيلي وقتها
نبايد سكوت كرد و ما سكوت ميكنيم
مثل وقتي كه
آخرين فرصت و براي گفتن دوست دارم از دست ميديم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:21 توسط |
|
|
واسه شكستنم اخمت كافيه ، نياز به فرياد نيست واسه اشك ريختنم سكوت كافيه ، نياز به قهر نيست واسه مردنم حرف رفتنت كافيه ، نياز به رفتنت نيست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:17 توسط |
|
|
انگار نه انگار که تا چند وقت پیش بهم می گفتی دوست دارم! بیا برای دلخوشی من هم که شده برای چند روز ادای عاشق معشوق های الکی رو در بیاریم..... از وفا و صمیمیت تا نمکدون شکستن و بی وفایی..... tagdim be on kasi ke khodesh midone ba onam |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:11 توسط |
|
|
گاه فكر ميكنم قصه من و تو داستان تكراري همون دو خط موازيه كه هيچوقت به هم نميرسن اما ميبينم نه ... اونها لااقل تا آخر عمر در كنار همند من و تو حتي از با هم بودن هم گريزانيم پس قصه اون دو خط موازي هم قصه ما نيست ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:49 توسط |
|
لحظه ها چه تنبل هستند و دقايق انتظار چه دير مي گذرد،
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:8 توسط |
|
|
اگه كسي روديدي كه وقتي داري رد ميشي برميگرده و نگاهت ميكنه بدون براش مهمي اگه كسي روديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد طرفت بدون براش عزيزي اگه كسي روديدي كه وقتي داري ميخندي برميگرده نگاهت ميكنه بدون براش قشنگي اگه كسي روديدي كه وقتي داري گريه ميكني مياد باهات اشك ميريزه بدون دوستت داره واگه كسي روديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:53 توسط |
|
|
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري ؟ گفتم : يکي !! ميدوني چرا ؟ چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ! ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان تا هميشه : يکي دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:12 توسط |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با عرض سلام خدمت دوستان و كاربران گرامي اميدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بياد فقط نظر يادتون نره با تشكر
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 |
| پیوندها |
|
آرش كامپيوتر |
|
RSS
|